بدرالدين جاجرمي              

منبع:                                      www.mashaheer.net

 

       ملک الشعراء بدرالدين بن عمر جاجرمی از شاعران معروف قرن هفتم هجری قمری است. نسب او به جاجرم خراسان ميرسد و تولدش در جاجرم اتفاق افتاد. تربيت وی در ادب و شعر ابتدا در خراسان صورت گرفته و سپس به خدمت استاد وقت خود بهاء الدين محمد بن شمس الدين محمد بن جوينی، حاکم اصفهان و عراق رفت و از حمايت وی برخوردار گرديد و از کرامات اين استاد بزرگ مستفيذ شد. از ديگر اساتيدی که از محضر آنها بهره مند شد مجد شيرازی و امامی هروی می باشد و چون تاثيرات شايانی از مجدالدين بن همگر شيرازی کسب نموده بود وی را از شاگردان مجد شمرده اند و به علت علاقه ای که بدر به مجد داشت در فقدان از دست دادن مجد برای او مرثيه ای ايراد نمود. در سال 686 هجری قمری اندکی بعد از وفات مجد، بدر نيز درگذشت. ديوان بدر جاجرمی را نزديک به چهارهزار بيت تخمين زده اند، از مجموع اشعار بدر معلوم می شود که او به تصنع در سخن خويش بسيار متمايل بوده و در اين فن از سرآمد زمان خود به شمار می آمده است.


کسی کز کوی دلدارم بر آيد         مرا ديدارش از جان خوشتر آيد
وگر خورشيد روی او ببينم         در آن ساعت شب هجرم سر آيد
اگر خورشيد رخسارش بتابد     ز هر جانب چو خور سيصد بر آيد
وگر بادی کند بر زلف او راه                 از او صد سال بوی عنبر آيد
زهی آرام جانی کز لطافت             اگر خواهی لبت جان پرور آيد
يقين دانم که در ميدان عشقت     چو من بيچاره عاشق کمتر آيد
مرا از تو به جز پرسش طمع نيست   ز دستت اين قدر دانم بر آيد
بحق دوستی کش گيری              چو بدر از عشق تو از پا در آيد

 

 

تاج الدين جاجرمی          

 منبع: كتاب مشاهير جاجرم، تاليف حسين عليزاده جاجرم

 

وي از شعراي قرن ششم هجري، معاصر نظامي گنجوي و عطار نيشابوري است که در زمان سلسله خوارزمشاهيان و در ماورا النهر مي زيسته است. از احوال و آثار او اطلاع بيشتري در دست نيست.

 

 

عماد جاجرمی 

منبع: كتاب مشاهير جاجرم، تاليف حسين عليزاده جاجرم

 دکتر عبدالرسول خيامپور در کتاب « فرهنگ سخنوران » از او نام برده است و به تذکرة « روز روشن » صبا (تاليف 1296- 1295 ) ارجاع مي دهد. در کتاب « روز روشن » نيز مي بينيم که:« عماد جاجرمي، شاعري شيرين کلام است.

من کيستم که دعوي سوداي او کنم          باز آرزوي روي دل آراي او کنم

آنم نه بس که در چمن دل به چشم جان         چون بگذرد ز دور تماشاي او کنم

 

  

حسين كاشاني راد

       

وي به سال 1330 خورشيدي در شهر گرگان پا به عرصه وجود گذاشت. پس از سالها خدمات فرهنگي در مناطق محروم خراسان بزرگ، در سال 1368 در جاجرم ماوا گزيد و بسياري از اشعار ماندگارش را درآنجا سرود. وي علاوه بر شعر و ادبيات، در شطرنج تبحر داشت به طوري كه عضويت تيم ملي شطرنج در كنار اساتيد بزرگي چون خسرو هرندي و شريف در سال 1356 از مهارت او حكايت دارد. وي در بهار 1380 خورشيدي در اثر عارضه سرطان خون، رخت از جهان بربست.

در خواجه مهزيار

وقتي كه قامت رعنا و مهربانت را

                                به خاك پس دادند

به زير لب گفتم:

تو كه زخاك نبودي مهرباني ما

                                تو كه زخاك نبودي.